مؤلف مجهول
5
تفسير قرآن پاك ( فارسى )
اين مرد چون عاميل را بكشت بر درى از درهاى آن مسجد برد و « 1 » بيفگند . چون روز شد مردمان آن ره را بگرفتند ، و بريشان به خون دعوى كردند . ايشان به نزد موسى آمدند . گفتند : يا موسى ما اين ديت بدهيم [ 3 ] و سوگند بخوريم ، اما اين زشت ناميى باشد كه بر ما نشيند . دعا كن خداوند خود را تعالى تا به ما باز نمايد كه او را كه كشته است . آنگه موسى عليه السّلام ايشان را بفرمود به فرمان خداى عز و جل تا گاوى را بگيرند و بسمل كنند و اندامى از آن او بر كشته نهند تا ايزد تعالى او را به سخون آرد و بگويد كه او را كه كشته است . گفت : اين گاو بيافتند به نزديك كسى ، و آن به قيمت روز از وى بخواستند . او مىگفت به ده دينار كم ندهم . شگفت آمد ايشان را از وى . گفتند : گاوى را ده دينار ! باز آمدند به نزد موسى ، و گفتند كه گاو به ده دينار مى كم ندهد ، موسى گفت : حق اوست اگر نفروشد . بازگشتند « 2 » . باز گفتند بيست دينار بدهيم . گفت : پنجاه دينار كم ندهم . باز آمدند به نزد موسى ، و موسى همان جواب داد . بازگشتند به خداوند گاو . گفتند : پنجاه دينار بدهيم . گفت : صد دينار كم ندهم . باز همچنين ، باز مىآمدند و باز مىرفتند تا بدانجا رسيد ، گفت : تا پوست او پر زر ندهيد بندهم . چاره نديدند و پوست او پر زر بدادند و بخريدند . ازين جهت اندر خبر آمده است عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم انّ بنى اسرايل لمّا شدّدوا على انفسهم فشدّد اللّه عليهم « 3 » .
--> ( 1 ) . حاشيه : آنجا بيفگند تا بديشان نزديكتر شد . ( 2 ) . حاشيه : و گفتند ده دينار بدهيم . خداوند گاو گفت : گاو به بيست دينار كم ندهم . باز آمدند به نزد موسى . گفت حق اوست بدانچ خواهد ، فروشد . ( 3 ) . حاشيه : گفت بنى اسرايل بر خويشتن سختى گرفتند ايزد تعلى بريشان سختى نهاد . عبارت عربى ظاهرا چنين است : لما شددوا على انفسهم شدد الله عليهم .